سلام...خوش اومدین! من پریسا هستم.16 سالمه و از اینکه به وبم اومدی ممنونم.تو این وبلاگ همه چی مینویسم.از خودم,سونگ عزیز تر از جانم و... امیدوارم بهتون خوش بگذره.بای بای.
امروز تقریبا مثل مدرسه های شبانه روزی شده بودصبحش قرار بود 9 درس اول زبان فارسیو امتحان بدیم منم بهانه اوردم که رفتم ازمایشگاه و نیومدم زنگ اول مدرسهبعد فهمیدم امتحان کنسل شدهاز ساعت 1 تا 5 قرار بود اردوی امدگی دفاعی داشته باشیم به خاطر همین ناهار سفارش دادیم منم پیتزا یونانی خوردم جای همتون خالی خیلی مهربون بودن همش سعی میکردن مارو بخندونن
هر چی میگفتن ما تخصصی تر جوابشونو میدادیم کم میاوردنخلاصه رسید به نوبت اون مربی نظامیشون که حالم ازش بهم میخورهگفت یا ماسک بزارین یا توضیح شفاهی بدین منم شفاهی گفتم. هر کی ماسک میذاشت از خنده میمردیمدوستم سس مایونز رو اینقدر فشار داد و مچالش کرد که اخر ترکید ریخت روش و کناریشالبته این چند روز یکی از دوستای صمیمیم خیلی ناراحته اخه یکی از دوستاش با خانوادش تصادف کرده کلا همه مردنامروز داره میره مراسمش بیچاره هنوز تو شکه بگذریم...خلاصه تا ساعت 5 مدرسه بودیم و منم الان تازه رسیدم
نصف روزم رفت ولی بی خیال جبرانش میکنمپریسا جووووووووووووووون یه چند مدتی نمیاد نت و من فقط قراره اپ کنمامتحانای ترمم که داره کم کم شروع میشه...
به شما برنامه دادن؟؟؟؟؟؟ما برنامه رو نوشتیم اما مدیر گفت من خودم برنامه میچینم
اما من دوست ندارم بعد از عاشورا امتحان بزارناخه میخوام برم مسافرت
موفین؟ منم موفم بد نیستمباید منو ببخشین که دیر اپ میکنم و منتظرتون میذارمباور کنین خیلی گرفتار و البته خسته بودمدلم میخواست بیام نت اما اصلا حال و حوصله شو نداشتم! بابت نظرات پست قبلی هم ممنونم مخصوصا از الهه جووووووونم که الان دلم واسش یه ذره شده(پنجشنبه رفتم خونشون)جاتون خالی کلی خوش گذشت و البته یه کار جدید انجام دادیم و اونم کاروكه بود که الی یادم داد چطوریهاینطوریه که مثلا با یه اهنگ لب خونی میکنی و شرطشم اینه که متن اهنگ رو کامل حفظ باشی! من یکی از اهنگ های هیلاری داف رو خوندم و الهه هم ۲تا اهنگ از یانگ پا که میدونم همتون میشناسینشفیلم هم گرفتیم که بعد از دیدن کلی به خودمون افتخار کردیمو خلاصه تصمیم گرفتیم دوتایی بزنیم تو کار خوانندگی و از این حرفا که تازه میتونیم از اون طریق با سونگی هم ملاقات کنیم(به همین خیال باش) اگه از من بپرسین پنجشنبه یکی از بهترین روزای زندگیم بود چون هم از طرفی الهه جوووووووووونمو بعد یه مدت طولانی دیدم و از یه طرفم هیچ وقت به اندازه ی پنجشنبه بهم خوش نگذشته بودبگذریم... دلم واسه همتون خیلیییییییییییییی خیلیییییییییییی تنگ شده بوداگه بهتون سر نمیزنم ناراحت نشین باور کنین همین الان که اومدم اپ کنم خیلی کار کردماصلا حوصله ی پشت کامی نشستن رو ندارم اما دیدم خیلی وقته نیومدم گفتم بیام یه سری به این وب بیچاره بزنم ببینم در چه حاله دیدم بلههههههههههه داره کم کم خاک میگیرهیه ج.رایی دلم واسش سوخت اخه دیگه واسم اونقدر که اوایل جذابیت داشت حالا ندارهاز یه طرف به خاطر درسای مدرسه و ازمون قلم چی و خلاصه هزار جور بدبختی دیگهمگه میزارن ادم دو دقیقه نفس راحت بکشه؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه جونم داره بالا میاددیگه حوصله ی نشستن پای تی وی رو هم ندارم! نکنه افسرده شدم؟! نه بابا!من و افسردگی؟! حالا بیخیالراستی بچه ها کریسمس نزدیکه منم انگاری امسال خیلی رفتم تو تیریپ اروپایی!همش به مامیم میگم امسال یه کریسمس کوشولو موشولو راه بندازیم و خلاصه از این حرفانمیدونم چرا اما امسال انگار یه جورایی خیلی تو حال و هوای کریسمس و سرودای خوشگلشمکاشکی میتونسم یه درخت کریسمس هم بگیرم که دیگه حسابی بشه یه کریسمس راست راسکیفقط یه بابانوعل کم دارم که اونم ایشالله جورش میکنمگفتم کریسمس یاد موضوع اصلی که میخواستم بهتون بگم افتادمدیروز پریروز داشتم روزنامه میخوندم یهو دیدم نوشته "کار جدیدی از جیم کری" و از اونجایی که من عاشق بازی جیم کری هستم نظرم به مقاله جلب شد و شروع کردم به خوندنبعد از خوندن متوجه شدم که جیم کری واسه عید کریسمس یه کار جدید داره و اونم "داستان یک سرود کریسمسی" هست که بر اساس یه داستان از چارلز دیکنس هستش که البته داستانش فوق العاده سمن خودم این داستانو نخوندم اما از چند تا از دوستام که پرسیدم اونا خونده بودن میگفتن خیلییییییییییی داستان جالب و هیجان انگیزی داره اما هرچی اصرار کردم واسم تعریف نکردن و گفتن بهتره خودت بری بخونیشمنم امروز که اومدم نت دنبال یه نسخه از داستان میگشتم که اتفاقا پوستر همین انیمیشن رو پیدا کردمدر واقع این یه سبک تازه از طنز هست که بازیگر نقش اصلی یعنی جیم کری با قیافه ی انیمیشنی خودش ظاهر میشه و این خودش یه ابتکار تازه ساتفاقا با جیم کری که مصاحبه کرده بودن گفته بود خیلی از بازیگرا این نقش رو قبول نمیکنن چون با قیافه ی کارتونیشون جلوی بیننده ظاهر میشن اما گفته بود تنها دلیل قبول این نقش این بود که همیشه از بجچگی عاشق این داستان "چارلز دیکنس" بوده و همیشه نقش اصلی اون رو بازی میکردهخلاصه که باید انیمیشن جالبی باشه...من که خیلی دلم میخواست میتونستم ببینم اما متاسفانه هنوز منتشر نشده اما میخواستم ازتون بپرسم اگه شماها سایتی رو میشناسین که این انیمیشن رو واسه دانولد گذاشته تو کامنتینگ بهم بگین باشه؟مرسی دوست جووووووونام! راستی...اینم یه پ.ستر از این انیمیشن با بازی جیم کری
خیلی خیلی مرسییییییییییی دوست جووووونامتا اپ بعدی باباینظر هم که یادتون نمیره دیگه نه؟
خوفین که؟ منم خوفمببشین که دیر اپ میکنم اما این دفعه دلیلش با وفعات پیش فرق میکنه! این دفعه اصلا حوصله ی نت اومدن نداشتمحوصله ی روشن کردن کامیمو هم نداشتماین روزا اصلا حوصله تکنولوزی و موبایل و کامپیوتر و خلاصه اینجور چیزا رو ندارم...دلم میخواد یه تنوعی چیزی بشه اما نمیشهالبته به قول مامانم تقصیر خودمه که از خونه بیرون نمیام و همش میشنم تو اتاقم و حتی جدیدا عادت کردم که شاممو هم تو اتاقم میخورممامانم هم که کاملا با این قضیه مخالفهواسه همین امروز بدون ماشین اومد آموزشگاه زبانم دنبالم که مثلا کمی هوا به صورتم بخوره و خلاصه از این دپرسی در بیامبمیرم واسه این مامانم که همش به فکر منه... بالاخره برگه های جغرافی رو دادخراب کردم اساسی...! خب تقصیر خودش بود! میخواست انقدر ریز ریز غلط نگیرهفکرشو بکنین...جواب یه سوال این بود : "به مرور زمان با پیشرفت علوم و فنون و تکنولوژی..." من جواب این سوال رو دقیقا عین همنی نوشتم فقط "به مرور زمان" رو ننوشتم که از ۱ نمره ی این سوال به من داده نیم!!!همینطور از هر سوال هی نیم نمره نیم نمره واسه خودش کم کرده منم نمره ام خوب نشددیگه اعصابم داشت خورد میشد! میخواستم بلند شم برم یه چیزی بهش بگم بعدش پشیمون شدم چون گفتم حالا تا اخر سال باهام لج میکنه و حالا بیا درستش کن! واسه همین دیگه هیچی بهش نگفتم اما امتحان بعدی رو دارم واسشفکر کرده با این نمره کم کردنش خیلییییییییییییییییییی هنر کردهچهار خط درس میده ۴۰ تا سوال پشتش اونوقت میگه برین هفته ی بعد این فصلو کامل یاد بگیریناصلا انگار نمیفهمه که ما درسای مهمتری هم برای خوندن داریم که بشینیم ۵۰۰ تا سوال جغرافی رو بخونیم امروز روز دانش اموز بود که همینجا به همه ی دانش اموزای عزیز تبریک میگمبچه ها کلی شلوغ کردن و اعتراض که چرا نبردنشون راهپیمایی اما مدرسه ی ما تنها مدرسه ای بود که هیچ کدوم از بچه هاش رو نبردن راهپیماییالبته من که خیلی خوشحال شدم که مارو نبردن چون اصلا از اینجور چیزا خوشم نمیادیه عده که از این فرصت سو استفاده میکنن و میریزن تو خیابون و الکی ترافیک ایجاد میکنن که من جدا واسشو متاسفمفکر کنم من و چندتا از دوستام تنها کسایی بودیم که با رفتن به راهپیمایی مخالف بودیم اما بقیه داشتن خودشونو میکشتنبیچاره معلم عربیمون سرش رفت از بس که جیغ و داد کردنداشت درس میداد و بچه ها هم هی پارازیت میپروندن و نمیذاشتن معلم درسشو بدهزنگ اخر هم که زیست داشتیم نصفشون رفتن تو حیاط که مثلا کلاسو تعطیل کنن که نتونستنخلاصه معلم هم که از جریان خبردار شد ازشون درس پرسید و اونا هم همینطوری مونده بودن معلممو نگاه میکردن... هفته ی دیگه همین موقع تولدمهباورم نمیشه انقدر زود اومداز الان هم همتون ۲۰ ابان تولد دعوتین به صرف شیرینی و شام و دسر و خلاصه هرچی که بخواینیه چیزی هم درباره ی این روز تولدم بگم اونم اینه که پدرم همیشه میگه چون تو روز بیستم به دنیا اومدی باید سعی کنی که همیشه و همه جا و توی همه ی کارات بیست باشی و نمونهمنم همیشه به حرفش احترام گذاشتمو همیشه سعی کردم بیست باشمتو درسام و خلاصه تو همه چیز... مرسی که خوندین دوست جووووووووووووووووونااز نظراتتون هم خیلی خیلی ممنونماگه وقت کنم از این به بعد قول میدم هفته ای یه بار اپ کنمبای تا های...
اصلا خوب نیستماعصابم حسابی خورده! امروز امتحان جغرافیا داشتیمدر کل ۴ تا درس بود که واسه هر درس ۶۰ تا سوال داده بود و باید همرو یه جا میخوندیممعلممون هم که انگار از دماغ فیل افتادههمچین با ابوهت میاد تو کلاسو میره انگار میخواد فیزیک هسته ای درس بده!!! حالا شانس اورده دبیر جغرافیاس وگرنه اگه دبیر فیزیک و ریاضی بود میخواست چیکار کنه امروز امتحانمو خراب کردمخیال کرده ما هم مثل خودش دو ثانیه ای میتونیم جهت مناطق مجاور ایران رو مشخص کنیمبه خاطر همین جغرافیای لعنتی ۳ روزه لای زیست رو باز نکردم...! واسه اینکه یه وقت نمره ام کم نشه و تو کارنامه نمره ش مثل یه ستاره بدرخشهولی الان که فکر میکنم میبینم بیخودی دارم وقتمو واسه یه درس عمومی تلف میکنم که تازه هیچ تاثیری هم تو کنکور ندارهحداقل تو تجربی و ریاضی نداره ولی تو انسانی چراتازه دیروز من از ساعت ۷:۳۰ شب شروع کردم به جغرافیا خوندن تا ساعت ۹ که اونم به زور واسه اینکه همش چرت میزدماخه از ساعت ۳:۳۰ تا ۵ کلاس فیزیک داشتم و پشت بندش از ساعت ۵:۱۵ تا ۷ هم کلاس زبانحالا اینا همه به کنار ماجرای دیشب خنده دارهالبته واسه شماها شاید خنده دار باشه اما واسه من گریه دار بوددیشب مامانم زودتر از من خوابید و منم گفتم از فرصت استفاده کنم بشینم جغرافیمو بخونم که موقعی چشامو باز کردم که ساعت ۴ صبح بوددور و برم رو که نگاه کردم دیدم کتاب جغرافیم روی زانومه و خودمم ولو شدم رو تختم! تازه فهمیدم نصف شب مامانم پاشده چراغ اتاقمو خاموش کرده و منم همونطوری خوابم بردهمیخواستم بگیرم دوباره بخوابم که یادم اومد یه فصل جغرافی رو هنوز نخوندمواسه اینکه مامانم بیدار نشه رفتم تو اشپزخونه و چراغو روشن کردمو شروع کردم به خوندن که دیدم نه اقا نمیشه...چشام طاقت ندارن که باز بموننخلاصه ریسک کردم و ۱ فصل جغرافیه رو خونده نخونده رفتم گرفتم خوابیدم تا ۶ که بازم با استرس جغرافی از خواب پریدمخلاصه دیشب پراسترس ترین شب زندگیم بود... فردا هم امتحان دین و زندگی دارمچهارشنبه هم دو تا امتحان دارم!!! عربی و زیست که من موندم چطوری باید جفتشونو تو یه روز بخونمپنجشنبه هم که فیزیک دارم و جمعه ساعت ۸ صبح هم باید برم ازمون قلم چی بدم و خلاصه این ویروس "امتحان" بدترین نوع ویروس شناخته شده س و هیچ کاریشم نمیشه کردو بدبختی اینه که گریبان همه رو هم میگیره و حتی از یک دانش اموز هم غافل نمیشه و دیگه اینکه خدا کنه یه دو روز تعطیلی باشه تا من بتونم یه استراحت درست درمون بکنم!!! راستی از کامنتاتونم خیلی خیلی مرسیراضی به زحمت نبودیم دوست جوووووووووووووونا! در ضمن یه نکته ای رو هم اینجا بگم اونم اینه که از بعضیا خواهش میکنم که حد و حدود خودشونو رعایت کنن و تو کامنتینگ ادب رو رعایت کنن چون اونوقت مجبور میشم طور دیگه برخورد کنم بچه ها فقط واسم دعا کنین که این امتحانامو خوب بدماز همتون خیلی خیلی خیلی ممنونم و امیدوارم از اینکه کمتر بهتون سر میزنم دلخور نشده باشینشب بخیر...
پ.ن : یه حس عجیبی دارم...یه حس ناشناخته! نمیدونم از کجا و چرا اومده سراغم اما هرچی هست خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده...حالا حالاها ولم نمیکنه...!